اخلاق

خرید بک لینک
[69]امّا اين تفسير از سعادت و قرب الهى كه به عمل صالح نقش تبعى مىدهد، نمىتواند مورد تأييد قرآن كريم باشد. احتمالا براى ردّ چنين نگرشى است كه در قرآن كريم عمل صالح بهطور معمول در كنار ايمان و معرفت به خداوند آمده است، تا نشان دهد كه براى رسيدن به قرب الهى بايد با دو بال ايمان و عمل صالح پرواز كرد: «وَالَّذينَ ءَامَنوا و عَمِلُوا الصّـلِحـت اُولـلِـكَ اَصحـبُ الجَنَّةِ هُم فيها خـلِدون». (بقره/2، 82) به تعبير زيباى قرآن كريم، رابطه ايمان و عمل صالح دو سويه است و هر كدام در ديگرى اثر مىگذارد. كلام پاك كه كنايه از اعتقادات درست و مقولهاى نظرى است، رو بهسوى خداوند دارد; امّا عمل صالح است كه آن را بالا مىبرد و ارتقا مىدهد: «اِلَيهِ يَصعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ والعَمَلُ الصّـلِحُ يَرفَعُه» ; (فاطر/35،10) بنابراين، مىتوان گفت كه معيار اخلاقى قرآن، از جهتى غايتگرايانه است; امّا چون سعادت را در گستره حيات آخرتى انسان هم ملحوظ مىدارد، آدمى را به تعبّدى عقلانى به وحى فرا مىخواند تا در پرتو روشنايى وحى، راه سعادت ابدى را دريابد و از اين جهت به اخلاقهاى وظيفهگرايانه شبيه است و سرانجام چون سير و سلوك در مسير سعادت ابدى را شكوفايى واقعى انسان مىداند، شبيه اخلاقهاى فضيلتگرايانه است. نتيجه آنكه معيار اخلاقى قرآن، ضمن جمع ويژگىهاى مثبت نظريّات اخلاقى، معيارى منحصر و خاصاست.

قرآن و علم اخلاق:

بيشترين آيات مربوط به اخلاق در قرآن، در اين بخش از پژوهشهاى اخلاقى مورد استناد قرار مىگيرد; زيرا براساس معيار كلّى اخلاق قرآن كه رستگارى ابدى است مىتوان اصول اخلاقى را بيان كرد. منظور از اصل اخلاقى، بيان وجه ارزشى حالت كلّى نفسانى يا عنوان كلّى فعل انسانى مانند شجاعت يا وفا به وعده است كه با عبارتهايى گوناگون طرح مىشود. يكى از شايعترين الگوهاى بيان ارزشهاى اخلاقى در قرآن كريم، استفاده از صيغه امر و نهى است: «فَاتّقوا اللّهَ و اَصلِحوا ذاتَ بَينِكُم» ، (انفال/8، 1) «وَلاتُصَعِّر خَدَّك لِلنّاسِ و لاتَمشِ فىالاَرضِ مَرَحًا» ; (لقمان/31، 18) ولى در بسيارى از آيات بهصورت خبرى و با بيان نتيجه آن كار كه بهشت يا جهنّم است، صورت مىگيرد و گاهى هم با اعلام اينكه كارى مورد رضايت يا كراهت خدا است، اصلى اخلاقى بيان مىشود: «هركس از خدا بترسد و جلوى نفس خود را بگيرد، بهشت جاى او خواهد بود» (نازعات/79،41) و...، «خدا كسى را كه متكبّر و فخرفروش است، دوست ندارد»، (نساء/4، 36) «خداوند عدالتپيشگان را دوست دارد». (ممتحنه/60، 8) بهطور كلّى مىتوان آياتى را كه به بيان ارزشهاى اخلاقى مرتبطند، در دو گروه جاى داد: يكى مرتبطات مفهومى اخلاق و ديگرى مرتبطات مصداقى آن. منظور از مرتبطات مفهومى، آياتى هستند كه از واژههاى داراى ارتباط مفهومى با اخلاق استفاده كردهاند; مانند واژه«دسّ» و «تزكيه»، «سعادت و شقاوت»، «اصلاح و افساد» و «هدايت و ضلالت»، و مقصود از مرتبطات مصداقى آياتى هستند كه به خُلْق يا عمل خاصّى اشاره دارند، و درباره آن سخن گفتهاند; براى مثال، از قُبح سرقت، زنا و قتل يا حُسن انفاق، تعاون و صدق و راستى سخن گفتهاند; براى نمونه به چند مورد از هر دسته اشارهمىشود.
رستگارى كه غايت قصواى اخلاق بهشمار مىرود، از ديدگاه قرآن كريم در پاكى و تزكيه نفس است: «قَد اَفلَحَ مَن تَزَكّى»(اعلى/87، 14) و كسانىكه در وادى تزكيه نفس گام گذارند، بهطور قطع به آن دست خواهند يافت: «قَد اَفلَح مَن زَكّـلـها».(شمس/91، 9) ازطرف ديگر، خسران و شقاوت ابدى نيز درصورتى است كه انسان، گوهر نفس خود را بيالايد: «قَد خابَ مَن دَسّـلـها». (شمس/91،10)
از ديدگاه قرآن كريم، در روز جزا كه زمان گرفتن نتيجه آزمون بزرگ زندگى است، انسانها يا سعادتمندند يا در زمره شقاوتمندان قرار مىگيرند: «يَوم يَأتِ لاتَكَلَّمُ نَفسٌ اِلاّ بِاِذنه فَمِنهُم شَقىٌّ و سَعيدٌ» (هود/11، 105) و سعادتمندان، در بهشت خداوند جاودان خواهند زيست: «واَمَّا الَّذينَ سُعِدوا فَفِى الجَنَّةِ خـلِدينَ فيها». (هود/11،108) گرچه «سعد» تنها در همين دو آيه بهكار رفته است ولى در قرآن كريم حدود 40 آيه با استفاده از مشتقّات «فلح» و در حدود 33آيه با استفاده از مشتقّات «فوز» از سعادت بحث شده است.
بحث از سعادت يا رستگارى در واقع معطوف به شناساندن اعمال و حالاتى است كه آدمى را بدان مىرساند و گرنه براى خود فلاح و سعادت، هدف ديگرى در آيات قرآن ذكر نشده است كه سعادت مقدمه رسيدن به آن باشد. از اينجا مىتوان نتيجه گرفت كه فلاح و سعادت هدف نهايى و مطلوب ذاتى انسان است;

اخلاق فردى:

منظور از اخلاق فردى، اصولى است كه صرف نظر از حيثيّت اجتماعى انسان، به بيان ارزشهاى اخلاقى او مىپردازد. جديّت و كوشش در راه خدا براى فرد انسان، ارزش است: «وَالَّذينَ جـهَدوا فينا لَنَهدينَّهُم سُبُلَنا». (عنكبوت/29،69) قرآن به استقامت و ثبات در راه خدا: «فَاستَقيمُوا اِلَيهِ وَاستَغفِروه» ، (فصلت/41، 6) و ترك پيروى از هواى نفس سفارش كرده است: «وَلاتَتَّبِعِ الهَوى فَيُضِلَّكَ عَن سَبيلِ اللّه» ، (ص/38، 26) بستن چشم از نگاه به نامحرم و پاك دامنى كه از عزّت نفس نشأت مىگيرد: «قُل لِلمُؤمنينَ يَغُضّوا مِن اَبصـرِهِم ويَحفَظوا فُروجَهُم» (نور/24، 30) و نيز انتخاب الگو و اسوهاى دينى در زندگى هر فرد، مورد سفارش قرآن است: «لَقَد كان لَكُم فى رَسولِاللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَة». (احزاب/33،21) خداوند، حسد را كه حالتى درونى و فردى است، نكوهش مىكند و از انسان مىخواهد به بندگان او براى نعمتى كه خداوند به آنان داده است، حَسَد نورزد: «اَميَحسُدونَ النّاسَ عَلى ما ءَاتلـهُم اللّهُ مِن فَضلِه» ،(نساء/4، 54) و سرانجام از آدمى مىخواهد كه در توانگرى از اسراف و تبذير بپرهيزد: «وَلاتُبَذِّرتَبذيرًا * اِنَّ المُبَذِّرينَ كانوا اِخون الشَّيـطين». (اسراء/17، 26ـ27)

اخلاق اجتماعى:

وقتى اخلاق بهصورت مطلق بهكار مىرود، بيشتر به اخلاق اجتماعى منصرف است،

اخلاق الهى:

اخلاق الهى (دينى) عهدهدار شكل و سامان دهى ارزشهاى حاكم بر رابطه انسان با آفريدگار خويشاست.
از ديدگاه قرآن، انسان، آفريده خداوند است و نشان بندگى او را از همان آغاز وجودش دارد. خدا هنگام آفرينش انسان بر ربوبيّت خود از فرزندان آدم گواهى گرفته است: «واِذ اَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنى ءادَمَ مِن ظُهورِهِم ذُرِّيَّتَهُم و اَشهَدَهُم عَلى اَنفُسَهِم اَلَستُ بِرَبِّكُم قالوا بَلى شَهِدنا». (اعراف/7، 172) رابطه انسان با ربّ خويش، الزامهاى خاصّى دارد كه مهمّترين آنها ايمان به خداوند است. قرآن نخستين پند لقمان را به فرزند خويش، شرك نورزيدن به خدا نقل كرده; زيرا شرك، ستمى بزرگ است: «واِذ قال لُقمـنُ لاِبْنهِ و هُوَ يَعِظُهُ يـبُنَىَّ لاتُشرِك بِاللّهِ اِنَّ الشِّركَ لَظُلمٌ عَظيم». (لقمان/31،13) ايمان كه تسليم قلبى آدمى به خداوند است، گوهر فضيلتهاى دينى بهشمار مىرود. آيات بسيارى، انسانها را به ايمان به خداوند، معاد، رسالت و ديگر امور غايى و الهى فرا مىخوانند.
ايمان، روح رستگارى آدمى است و بدون آن، عمل صالح فايده محدودى دارد و راه به رستگارى ابدى نمىبرد. در قرآن كريم تقريباً همهجا، عملصالح به ايمان عطف شده است تا نشاندهد كه سعادت ابدى بدون ايمان بهدست نمىآيد.
توكّل كه چيزى بيش از اصل ايمان، و نشان اعتماد فوقالعاده به مشيّت الهى است، يكى ديگر از فضيلتهايى شمرده مىشود كه در رابطه انسان با خداى خود ظهور و بروز مىيابد: «قُل لَن يُصيبَنا اِلاّ ما كَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَولـنا و عَلَى اللّهِ فَليَتَوكَّلِالمُؤمِنون». (توبه/9، 51)
عبادت و تعظيم شعاير دينى نيز جزو فضيلتهايى است كه در رابطه انسان با خداى خود مجال ظهور مىيابد: «قُل اِنَّ صَلاتى وَ نُسُكى و مَحياىَ و مَماتى لِلّهِ رَبِّ العـلَمين». (انعام/6،162)
خشيت و خداترسى، از عناصر ارزشمند روحى است كه در ارتباط انسان با جلال و جبروت الهى ظهور مىيابد: «مَن خَشِىَ الرَّحمـنَ بِالغَيبِ و جاءَ بِقَلب مُنيب» ; (ق/50، 33) چنانكه محبّت شديد به خدا نيز از عناصر ارزشمند ديگرى است كه در سايه ايمان به وى براى انسان حاصل مىشود: «والَّذينَ ءامَنوا اَشُدُّ حُبًّا لِلّهَ». (بقره/2،165)
آثار و نتايجى كه در زمينه ارتباط انسان با خدا بهدست مىآيد، بسيار است و هر كدام در جاى خود در اين دائرةالمعارف مورد بحث قرار مىگيرد.
اين فضيلتها، وجه تمايز اساسى اخلاقهاى دينى از اخلاقهاى غير دينى است; زيرا ارتباط انسان با خدا و غايات اصلى هستى چيزى است كه اخلاقهاى غير دينى به عمد يا به سهو آن را ناديده گرفتهاند; ازاينرو نسخه اخلاقى آنها حدّاكثر بهكار سامان دادن زندگى اين عالم مىخورد و به زندگى آخرتى راهى ندارد.
مهمّتر آنكه اخلاقهاى دينى با دادن صبغه الهى به همين فضيلتهاى معمول، آنها را تقدّس بخشيده، وسيله تقرّب به خداوند كه اساس رستگارى است، قرار مىدهند. در اين نگاه، تعاون اجتماعى، تواضع و... و هر كار نيك ديگرى رنگ و روى دينى مىگيرد و مورد ستايش الهى و مايه جلب رضايت خداوند مىشود; بنابراين، مكارم اخلاقى افزون بر ارزش ذاتى، زمينهساز رضايت و ستايش خداوند نيز هست. گرامىترين انسانها نزد خداوند، خويشتندارترين آنها است. (حجرات/49، 13) خدا عدالتپيشگان (ممتحنه/60، 8) و نيكوكاران (بقره/2،195) را دوست دارد.
اخلاق از ديدگاه قرآن حتّى آنجا كه به تنظيم رابطه انسان با خود يا جامعه مىپردازد مىتواند صبغه الهى و دينى داشته باشد و اين به نيّت خالص الهى در انجام آنها مشروط است و هر چه نيّت انسان خدايىتر باشد، پاداش آخرتى بيشتر است. (بقره/2، 207)

قرآن و اخلاق تربيتى:

مسأله تربيت اخلاقى در قرآن كريم مورد توجّه و عنايت خاصّى است و اصولاً نگرش قرآن به مقوله اخلاق چنان است كه عناصر لازم براى تربيت اخلاقى را در متن خوددارد.
ايده سقراطى، كافى بودن علم و معرفت اخلاقى براى انگيزش آدمى، مورد قبول قرآن كريم نيست; زيرا اين امكان كه انسان به رغم آگاهى خود، گرفتار سوء اخلاق، و به جاى عمل به دانستههايش بر مركب هوا و هوس سوار شود، پذيرفته شده است: «پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را باوجود علمى كه به الوهيت خدا داشت و از آن پيروى نمىكرد

منابع

آغاز و انجام; احياء علومالدين; اخلاق در قرآن، مصباح; اخلاق ناصرى; اخلاق نيكو ماخوس; اصولالدين; افعال العبادفى القرآن الكريم; انوارالملكوت فى شرح الياقوت; بحارالانوار; تاجالعروس من جواهر القاموس; تاريخ فلسفه در اسلام; التفسير الكبير; تفسير كلامى قرآن مجيد; تفسير المنار; التفسير المنير فى العقيدة و الشريعة و المنهج; تفسير موضوعى قرآن كريم; تفسير نمونه; التنبيه على سبيل السعاده; تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق; جامعالبيان عن تأويل آى القرآن; جامعالسعادات; حسن و قبح عقلى; الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقلية الاربعه; الخير و الشر عند القاضى عبدالجبار; دستور الاخلاق فى القرآن الكريم; الذريعة الى مكارم الشريعه; شواهد الربوبيه; عقل و اعتقاد دينى; علماليقين فى اصول الدين; فلسفه اخلاق، مصباح; فلسفه اخلاق، ادواردز; فلسفه اخلاق، ويليام; فلسفه علم كلام; الكافى; كتاب الارشاد; كشفالمراد; كشفالخفاء; المباحث المشرقيه; مجموعه آثار، شهيد مطهرى; مجله ارغنون; المحصل و هو محصل افكار المتقدمين; مدارج السالكين; مسند الرضا(عليه السلام); معراجالسعاده; المغنى فى ابوابالتوحيد و العدل; مفردات الفاظ القرآن; موسوعة اخلاق القرآن; الميزان فى تفسير القرآن; نقد و نظر; نهايةالاقدام فى علمالكلام.

اخلاق...

ما را در سایت اخلاق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی